برای دل خودم...
اعتراف میکنم هر شب که میخوابم نگران مردنم نگرانم که الان بمیرم چقدر کثیفم

...

+تاریخ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ساعت 12:4 نویسنده رها |

اعتراف میکنم دو تا از اعترافامو نمیخوام اینجا اعتراف کنم

چون اینجوری هم تو ذهنم کمرنگ میشه هم وجدانم یادش میره هم غرورم نمیذاره...

 

+تاریخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۲ساعت 17:18 نویسنده رها |

اعتراف میکنم...
ادامه مطلب
+تاریخ جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 21:0 نویسنده رها |

اعتراف میکنم یه دروغی هست که به خیلی ها گفتم و احتمالا به خیلی های دیگه هم خواهم گفت...

یه دروغ بی ضرر ولی به درد بخور... این دروغو وقتی میگم که میخوام دیگه با اون آدم راحت نباشم

مثل یه دسته بندی میمونه، برای خودم.

اونایی که این دروغ رو شنیدن تو دسته ای هستن که تا حالا هر چقدر باهاشون خوب و خودم بودم بسه.

+ من معتقدم با کسی که بهش دروغ بگی زیاد نمیشه بمونی... موندن باهاش تلخ و دردناک میشه... این دروغ کار سد رو انجام میده، یه سد بلند که خراب نخواهد شد.

+روانی ام میدونم.

 

+تاریخ یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 22:10 نویسنده رها |

اعتراف میکنم گاهی انقدر سگ میشم که سگهای دور وبرم سگیشون یادشون میره...

 

+تاریخ شنبه سوم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:10 نویسنده رها |

اعتراف میکنم زیادی مغرورم

اعتراف میکنم از سوسک نمیترسم ولی از مارمولک ترسویی که دمشو میندازه میترسم

اعتراف میکنم...

 


ادامه مطلب
+تاریخ جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ساعت 20:37 نویسنده رها |