|
برای دل خودم...
|
حداقلش میفهمنن اونایی که دوروبرشون هی میرن و میان تا کی و کجا حاضرن باهاشون باشن و چقدر تحمل میکنن حال بدیشونو
حتی اگه آخرش تنهایی مطلق باشه بهتره
قبلن هم گفتم یه مدت که حالت بد باشه دیگه هیشکی حالتو نداره حتی کم کم یادشون میره که تویی هم بودی
---------
دلم مثل همیشه یه اتاق تو یه تیمارستان میخواد... شاید
یه تیکه که میخوای به قولی آدم معمولیای اطافت تو رو اونجوری بشناسن و اصن نشناختن هم نشناختن
و یه تیکه که دوست داری دو نفر آدم حسابی اونجوری بشناسنت
...
انگاری وصلیم به بقیه... دیده شدن جزیی از نیازهامونه در عینی که میخوایم دیده نشیم
...
مهم نیست اینجا کسی حرفمو نفهمه چون تنها هدفم اینجا بیرون ریزیه
...
غرورم این روزها افتاده رو غوز هیچ رقمه از هیچ وری از خر شیطون نمیاد پایین. منم شدم اون مامانی که با یه کار بد بچه اش حال میکنه ولی به خاطر بد بودنه کاره میخواد منعش کنه ولی منع کردنش بوی تشویق میده
...
دلم میخواد زودتر کافه بزنم... میدونم کارهای عجله ای خوب از آب در نمیاد... با همین جمله سعی میکنم خودمو قانع کنم
...
دیشب میخواستم به یه دوست جدید یه ایمیل بدمو کمی مزخرف سر هم کنم ولی نکردم... دارم رو خودم کار میکن هرکاری که دلم خواست الزامن عملیش نکنم
...
دی ماه داره میاد... آدمهای دی ماهی همیشه واسم آدمهای خوبی بودن که خودشون واسه خودشون تاریخ مصرف میذارن چراشو نمیدونم اما فکر کنم تو ذاتشونه حداقل در تعامل با من اینجور بوده
...
یلدارو دوست دارم
یه دوستی که طول دوستیمون زیاد نیست اما فکر کنم عمقش زیاده... از یه جنس نیستیم اما با هم خوشحالیم... البته من اینطوری فکر میکنم
گاهی خیلی میره رو اعصابم ولی دوست خوبیه
اصفهانی بازی در میاره ولی دوست خوبیه
اولا گوش نبود ولی الان اون به گوش نبودن من گیر میده!!!
وقتی راهشو خیلی دورتر میکنه تا با من تا دم در خونه بیاد... وقتی وایمسته تا گوش بده به چیزی که خواستم گوش بده... وقتی با سرماخوردگیش باهام میاد یه جای سرد... و خیلی وقتای دیگه خیلی دوستترش دارم
بعضی وقتها دلم میخواد... هیچی بیخیال... دوست خوبیه
دلم خوابیدن میخواد
دلم رفتن و نرسیدن میخواد
دلم سفر میخواد
دلم گریه میخواد
دلم وقت میخواد
خسته ام خیلی...
دلم گرفت
خدایا یه کوچولو یه چیزی لازمه که نمیدونم اون لعنتی چیه