انقدر این جمله ی لعنتی "که چی؟" تو ذهنم هست که خستم کرده
انقدر خسته که حتی نمیتونم بشینم و لذت بخش ترین کار این روزهام که دری وری نوشتنه رو انجام بدم
...
تو همون خیابون تنگ دو طرفه موندم(یادم نی کدوم پست)...هنوز بین برداشتن و برنداشتن...هنوز خمم...
همه ی آدمهای زندگیم وایسادن تو پیاده رو و همش حرف میزنن. هر کی یه چیز میگه...
برش دار زود... بیخیال شو... پاشو بیا... چرا آخه رفتی اونجا؟... اون چی هست حالا؟... صدبار گفتم خودسر نباش... حالا که شده زود تصمیم بگیر... اون وسط چیکار میکنی تو؟... دختره ی خل... مراقب باش... واقعا که... و ... و ...
انقدر حرف میزنن که صدای خودمو نمیشنوم
اگه حرف هم نزنن صدای خودمو نمیشنوم چون همش به این فکر میکنم که آدمها کجان و چرا هیشکی هیچی نمیگه...
چرا لایه های وجودیمون دست خودمون نیست
این رسوب لعنتیِ سالها...
...
+تاریخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:48 نویسنده رها
|

زن جوان غزلی با ردیف آمد بود...
+تاریخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 2:34 نویسنده رها
|

قبلنا تو خیابون گاهی دنبال یاکریمها یا شاپرکها میکردم... هر چند نگاههای "دختره ی خلو نگاه" کم نبود اما من تو دنیای خودم حال میکردم
ایندفعه دنبال یه قاصدک افتاده بودم
واییییییی نمیدونی نگاههای بقیه چقدر خنده دار بود انگار آدم فضایی دیدن...آخه قاصدکو نمیدیدن که ...
+سرحال بودن تعجب آوره؟!!!
+تاریخ جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:57 نویسنده رها
|

دلم میخواد از عقاید و رفتارهای مزخرف یکی بنویسم انقدر بنویسم که خالی خالی بشم اما نوشتنش مسخره است
یعنی به خودم میگم هرکی یه جوره
از نظر اون هم من یه آدم مزخرفم
خب دید هرکی یه جوره ولی یه حرفی هست باید بگم
دوست ندارم آدمهای اینجوری دورو برم باشن...
+آره هم خودخواهیه هم بیشعوری ولی هست...
+تاریخ پنجشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۲ساعت 15:2 نویسنده رها
|

یه جوری ام
نمیدونم خوبه یا بد
انگار هم مرده ام اما داغمو نمیفهمم
یا نه زنده ام اما انقدر یخم که فکر میکنم مرده ام
بیحسم
ولی خوبم
یه خوبِ یه جوری!!!
+تاریخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:20 نویسنده رها
|

آدم برا خودش زندگی میکنه یا برا بقیه...
؟؟؟
+تاریخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:29 نویسنده رها
|

+تاریخ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 16:40 نویسنده رها
|

+تاریخ سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 14:40 نویسنده رها
|

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
...
+ حس خوبی دارم
+ کلا من تعادل ندارم!!!
+تاریخ دوشنبه بیستم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:55 نویسنده رها
|

+تاریخ شنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:19 نویسنده رها
|

+تاریخ جمعه هفدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:17 نویسنده رها
|

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس
بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ
+یه عالمه
پی نوشت نانوشته داره ...
+تاریخ یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 1:1 نویسنده رها
|

از دیروز تو فروم بچه کنکوری های همین کنکور میچرخم
ادامه مطلب
+تاریخ پنجشنبه نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:20 نویسنده رها
|

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت...
+تاریخ چهارشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:59 نویسنده رها
|

+تاریخ سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:34 نویسنده رها
|

+تاریخ سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 12:40 نویسنده رها
|

دلم از خواستن خسته شده
یه کم نخواستن میخوام!
+پارادوکسیست داغون!
+تاریخ سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:34 نویسنده رها
|

حالم یه جوری خوبه که یه بوهایی میده!
شبیه آرامش قبل از یه چیزی که اونم یه بوهایی میده!
+و کنکور...
+تاریخ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 20:48 نویسنده رها
|

جذاب ترین مرتبه ی عشق همین است
از من تو همان چیز بخواهی که ندارم
+ دارم مشاعره میکنم شعرای قشنگی که تو مغزم خاک میخورد داره میریزه بیرون
+ دم کنکوری میخوام هر کاری کنم جز درس....
+تاریخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 23:50 نویسنده رها
|

در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی
به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی...
+تاریخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:52 نویسنده رها
|

میدونم این چند روز آخر حداقل به کنکور فکر کنم و یه دوره ی اجمالی هم بکنم بهتر از هیچیه اما اصلا دل و دماغ درس ندارم. نه واسه اینکه خیلی آماده ام و نه به خاطر اینکه خیلی تعطیلم... به خاطر اینکه جو الکی منو گرفته چهارتا کنکورا رو حل کردم و خیلی برام آسون بوده فکر کرم خبریه... اصلا همیشه این غرور و خود بزرگ بینی من باعث شده نتیجه اونجوری نباشه که میخوام... یعنی من یه موجود تبلی هستم که نگو... امروز یه حرفی شنیدم که از اون موقع تو مغزمه...تکرار این جمله ی امام علی (ع): "هر چه برای خود میپسندی برای دیگران بپسند و ..." اما جدیدا این رفته گوشه ی ذهنم که بابا چیزی که تو میپسندی شاید طرف نپسنده... اونوقت دیگه نمیشه اینجوری نگاه کرد، علاوه بر این که این اهمیت دادن آدم
بی فایده میشه گاهی نیت خیر منجر به ضرر میشه ... قاط زدم نمیدونم شاید زیادی فکر میکنم به همه چیز... البته الان اوضام بهتر شده به خصوص بار یه مشکل گنده از دوشم برداشته شده و این خیلی سبکم کرده اما زمان لازمه تا ذهنمو مرتب کنم و آت و آشغالاشو جمع کنم و برگردم به روزهای اوجم... حرف زدنم هم خوب شده اون دایره المعارفم که تو ذهنم سوخته بود ترمیم شده اما با همه ی این حرفها بین آدمها احساس دوری و نفهمی دارم... حتی بین همس هام... اصلا نمیفهممشون... ارزشها و ... باید به خیلی چیزها فکر کنم...
+ "بی" رو اینجوری نوشتم که بگم توی ذهنم یه چیز کم اهمیت خیلی پر رنگ و گنده شده... دقیقا مثل این "بی"... درِ مغزم که باز میشه اول از همه اینو میبینم... به همین بی اهمیتیه حتی با اینکه مثل این "بی" به چیز دیگه ای وابسته باشه باز هم چیز بی اهمیتیه... اما رو اعصاب...
+تاریخ شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 16:40 نویسنده رها
|

یه موقع بی هوا و بیخودکی یه غمی رو دلت سنگینی میکنه
که نمیدونی از کجا اومده و با کی کار داره!
میشه واسش دلیل تراشی کنی ولی واقعیت اینه که دقیقا هیچ دلیلی نداره
الان دلم اینجوری سنگینه!!!
+دلم عجیب گرفته!
+تاریخ جمعه سوم خرداد ۱۳۹۲ساعت 0:44 نویسنده رها
|

چقدر من خدا رو شکر نمیکنم
باید خدا رو شکر کرد که عرق میکنیم
باید خدا رو شکر کرد که سیستمی به اسم دفع تو وجودمون هست
باید خدا رو شکر کرد که عصبانی میشیم
باید خدا رو شکر کرد که مغروریم
باید خدا رو شکر کرد که پلک داریم
باید خدا رو شکر کرد که گاهی پامون خواب میره
باید خدا رو شکر کرد که ناخن و موهامون قشر مرده ی انداممونن
باید خدا رو شکر کرد که گاهی دندون درد میگیریم
باید خدا رو شکر کرد که بی مشکل نیستیم
باید خدا رو شکر کرد که کهیر میزنیم
باید .............
اوووووووووووووووووه انقدری که باید خدا رو شکر کرد که وقت نمیشه کار دیگه ای بکنیم
...
+خدایا شکرت
+تاریخ چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:59 نویسنده رها
|

اون مشکل ۹ساله ام مرد
دیگه از کما در نیومد
من هم تموم نشدم!
+حیف که به علت وجود برزخی بین دنیای من و دنیای دوست نمیشه این شادی زیادی زیادی رو با دوست قسمت کرد
+این کنکور لعنتی هم رد بشه من یه نفس عمیق بکشم...
+ خدا را بسی سپاس
+تاریخ چهارشنبه یکم خرداد ۱۳۹۲ساعت 19:55 نویسنده رها
|
