|
برای دل خودم...
|
از ساعت نه صبح کتابخونهام😵💫😄
حدود ۱۶۰ صفحه تاریخ علم خوندم که راستش چیز جدیدی بهم نداد فقط خوب شد که اون دوران اولیه تا حدی تموم شد، فردا میرم سراغ چین🤪
کتاب قدم اول در مورد انیشتین رو خوندم و راستش تازه داره دستگیرم میشه نسبیت و مغز انیشتین و پارادوکسها چی میگن!
دلم میخواد شبیه این قدم اول کتاب یا متن بنویسم.
هر روز یه گزارشی اینجا مینویسم، ببینم چی میشم آخرش😄
آدم چه موجود عجیبه!
یه روز از افسردگی داده فشرده میشه یه روز سرخوشه...
البته شاید هم این خودش یعنی من خیلی مریضم😄
امروز بعد از سالها رفتم آرایشگاه برای ابروم، باحال بود...
71. این شماره با شمارهی قبل 11 سال فاصله داره پس باید بگم: پیر شدم.
72. بیحوصلهام برای کارهایی که برای همه جذابه
73. بدبین شدم به همه کس و همه چیز ولی باز در عمل تا آدم جدید میبینم نیشم بازه. انگار ته دلم دوست داره خوشبین بمونه
74. قدرت و جسارتم رو از دست دادم و از امروز تصمیم گرفتم پسش بگیرم
75. بالاخره توی 36 سالگی موهامو ماشین کردم و این بهم میگه انگار دارم میفهمم برای آرزوها داره دیر میشه پس بجنب
یوسف فرهادی یادی کرد از وبلاگنویسی
جالبه که همین دیروز من برگشتم اینجا
گفت همه دپرس بودن،
همه دختر پاییز و مرد تنها بودن،
تم همه دارک بود،
هیشکی با هویت خودش نبود،
خودش هم جزء همینا بوده و در کل حرفش این بود وبلاگ اون موقع محتوای مفید نداشته و الان داره
راست میگه الان همه دنبال اینن بگن ما حرف به دردبخوری داریم ولی وبلاگ اون موقع یه چیزی داشت:
برای نویسندههاش بود، واسه خودِ خودمون، نه واسه پز و نخ واسه از قافله عقب نموندن. واسه بیپرده بودن
خوبه که هنوز اینجام و راستش خیلی خوبه که کسی نیست اینجا... اینجوری رهاترم
یوسف فرهادی توی آموزش بازاریابی محتوایی میگه متن استاندارد مدل سه بخشیه
همون مقدمه و بدنه و نتیجه که مامانم از بچگیم میگفت، بعلاوهی تیتر و منبع
ولی من میگم این مقدمه واقعا لوس شده... مقدمه یه اضافهگوییه که دلمون نمیاد حذفش کنیم چون فکر میکنیم اگه نگیم معلوم نیست چی میگیم
من میگم یا باید مثل افلاطون یه راست بیفتی وسط بحث یا اگه خیلی دلت میخواد مقدمه بگی لااقل از چرت گویی و حرفایی که خودت هم میدونی همه میدونن دست وردار و یه چیز باحال بگو یا بنویس
من با مقدمههای روتین مخالفم
اگه امروز آخرین روز زندگیم بود
قطعا میرفتم سفر
صبح میرفتم شمال(با هواپیما میشه رفت شمال که در وقت صرفهجویی بشه؟)
عصر هم میرفتم جنوب
غروب رو با یه هماغوشی داغ و مهربون تموم میکردم
و بعدش سوار پرواز اون دنیا
و تمام
همیشه میشه از نو شروع کرد
میخوام جبران کنم
نه!
گند بزنن به این جمله...
میخوام از نو شروع کنم
میخوام واقعا شروع کنم...
تنها... هر چی شد. شد.
گاهی خجالت میکشم
از رفتار خانوادهام در صورتیکه تقصیر من نیست
از شکمم
از ککمکهام
از تیپم
از صدام
از عمری که گذشت...
گاهی درد دارم از بطالت...
سطحی شدم
میگن پیر بشی خرفت میشی... خرفت شدم؟
کاش بشه همش اینجا باشم
اینجا امنه
اینجا دلم قرصه
اینجا غمم مال خودمه
چرا دلم میخواد یکی منو بخونه؟
خودم کافی نیستم؟
چرا خدا ما رو ساخت؟
خودش کافی نبود؟
آیا خدایی هست؟
آیا "من"ی هست؟
خوندن خودم عالمی داره
دلم برای خودم واقعا تنگ شده
منِ۳۶ساله که داره به منِ ۲۴ساله حسودی میکنه که چقدر شعر بلد بود و چقدر حس شاعرانگی داشت
پیر شدم
پیرتر از خودم....
سریال در انتهای شب عجب چیزیه! تابوشکن از نوع خوب...
واقعا سکس و لذت دوطرفه چیزیه که باید ازش حرف زد.
من درگیرشم، دوستم درگیرشه، همسایه درگیرشه، شخصیت توی رمان سده ۱۶ درگیرشه، شخصیت رمان امروز هم درگیرشه!
-مادام بوواری رو دارم میخونم.-
ولی حرف ازش کمه، یه جایی میخوندم زنها امیال جنسیشون خیلی بکر و رها مونده برای همین هم دوجنسخواهی در اونها بیشتره هم پیچیدگی نیازها و خواستهها
در مقابل مردها به خاطر فشار اجتماعی شکل تثبیتشدهای از نیاز و ارضای جنسی توی ذهنشونه و تقریبا معلومه چی میخوان
من اضافه میکنم که شکل ارگاسم و انزال و حتی زمان طبیعی به اوج رسیدن هم خودش در شکلدهی این تفاوت مرد و زن کمتاثیر نیست و از طرفی هم مردها بیشتر نتیجهگرا هستن تا فرایندمحور در صورتی که زنها اوناییان که حداقل توی سکس دوست دارن از مسیر لذت ببرن
و اون مردی که بلد بشه مسیر رو برای همراهش لذتبخش کنه خودش لذتی رو میچشه که برای خودش تازگی داره
یاد یه قسمت از فرندز افتادم: جویی به دلیل نباید ارضا شه ولی همخوابه داره و مانیکا بهش پیشنهاد میده که امشب به اون فکر کن نه به خودت ... بعد از اجرا جویی خودش حس میکنه به درجهی بالاتری از لذت رسیده و به نظرم همینه واقعا...
باید دوباره با اینجا دوست شم
به خودم و نوشتن از خودم نیاز دارم
به خودم و صحبت با خودم نیاز دارم
من آدم دفتر خاطرات نیستم
آدم نوشتن تو نت گوشی نیستم
آدم اینجام....
ویرگول خوبه برای نوشتنهای هدفدار
ولی اینجا!!! اینجا جای دنج خودمه، فقط برای خودم.