|
برای دل خودم...
|
نه
چقدر تلخه
نه
چقدر دردناکه که آدم باید به فکر درآمد هم باشه
انقدری که این فکر میشه همه ی فکر آدم....
+حال نق هم ندارم
خداروشکر که کاشها واقعی نمیشن اصلا یه جور بار هرگز هم با خودشون دارن
اگه پسر بودم دیگه همینی هم که ازم مونده نمیموند
من نه از جنس آدم میتونم باشم نه حوا من فقط میتونم یه لیلا باشم با همون خصوصیات احمقانه...
+ لیلا یه افسانه است -زن آفریده شده ی قبل از حوا - و اصلا منظورم لیلیٍِ مجنون نیست
وقتی گوش باشی باورشون میشه که زبون نداری
یا اگه داری حرفی نداری
+بیچاره مامانم، با منِ الاغ حرف میزنه و منی که اصلا تو خودم هم نیستم .... اصلا نیستم... مثل بز نگاش میکنم... حرفهاش حتی اگه رو اعصابترین حرفهای دنیا هم باشه بی شعوریه گوش ندم ... .لی متاسفانه بی شعور هم شدم...
حال ندارم جوابشو بدم
ولی خدایی خودت اینی که میگی در توانت هست. توان منِ ناتوان به کنار
اصلا جهنم جای دور و اینا هم نمیخواد یه اتاقی که چند وقت یکی سراغم نیاد
+اگه در توانم بود چند روز میرفتم یه هتل تو همین پایتخت خراب شده
+آرزو: یه کلبه تو جنگل و من و ساز و همین.
این دفعه ی آخر تو حرفهام خیلی حرفهای نباید و خیلی نقدها و از همه مهمتر خیلی دلخوری ها رو به دوستم گفتم
اما به طرز باورنکردنی ای نشنید
+نمیگم شنیده نشدن خوشحال کننده است اما گاهی خالی کننده است
...
مخصوصا وقتی حرفهای گلوگیرتو میفهمه
...
مثل چاه دستشویی
بویش هم راه افتاده
بوی گندش
...
یا مثل سابق میشی برمیگردی یا نمیخوام دیگه تو رو ببینم
+ تهدیدی برای رها
+تهدیدی برای اون منم
زندگی ...
زندگی گه مال این روزهام مثل آدمس دهنی شل شده ی چسبیده به صورتمه که با ور رفتن باهاش فقط بیشتر به گند کشیده میشه...
+خفه خون
+خفه خون
یک عالمه
اما هیچ کدومو نزدم
نه چون حال نداشتم یا بیفایده بود نه
چون خسته شدم انقدر من حرف زدم
گاهی آدم دلش واسه حرف شنیدن تنگ میشه
...
دیگه هم نه مثل قبلنا دلم نازکش میخواد نه همراه نه هیشکی
فقط من باشم و هذیون
جز این جمله
"کی بشه بچه ی خودت بغلت باشه؟"
حالا خفه نه ولی دلم میخواد یه بار با مشت بزنم تو دهنش
مردک ابله
خداروشکر که دیدارهای سالی یه بار داریم. فکر میکنه زنها آفریده شدن برای خدمت به مردها
فکر میکنه
اصلا این ادم فکر هم میکنه
خدایا خیلی بدجنسی
میبینی من خودم درب و داغونم از عمد این آدمها رو الان باید...
یعنی شک ندارم اگه مرد بودم بیخود و بی جهت، دقیقا بیخود و بی جهت یه بار اساسی میزدمش...
میدونم چرت مبگم اما میخوام لااقل فکر کنم با یه اگری این کارو میکردم.
لااقل اینجا سطل آشغال خوبیه
گاهی عادت شاید بد هم نباشه
+حس آدمی رو دارم که تو یه تصادف ناجور پاهاش داغون شده و حال واسه دوباره راه افتادن با بچه ی هشت ماهه هم رده است... منتها با حسرت فراغت بال همرده هاش...
چون اینجوری هم تو ذهنم کمرنگ میشه هم وجدانم یادش میره هم غرورم نمیذاره...
و
منی که خودخواهانه و احمقانه و بی فکر و عقل میگم
کاش اینجا میومد.
نه اینکه مردن بخوام ها نه دیگه نه.
ولی زندگی گند شده... آره خیلی چیزها دست منه تغییر دادنش و ... قبول ولی خیلی تر هم دست من نیست
...
از اون دوران کپی پایان نامه هاشون مونده که الان که دیگه آدم نیستم به جای چرک نویس استفاده میکنم
چند روزه اینی که چرک نویسم شده پ.ن ی مربوط به تشابهات تورات و قرآن در توبه است...
جالبش اینه که یه صفحه اش ناقص کپی شده ...
سه بار کپی شده...
سر وتهش نیست...
فقط اانجاس هست
"هیچ چیز نزد خداوند دوست داشتنی تر از جوان توبه کار نیست"
+ دارم وسوسه میشم آشتی کنم...
+گاهی قهر بودن راحت تره. نه حرفی نه حدیثی نه درخواستی نه معذرتی
واسه همین شنیدن این جمله با ژست روحیه دادن و مشاورگرایانه! رو اعصابه
گاهی باید فکر کنی نمیتونی
یا بدونی نمیتونی
تا واقعا بشه
...
تا بخوای به خودت ثابت کنی که میتونی
دوش می آمد و رخساره...نگویم بهتر!
+ ... کلا نگویم بهتر...
+...
سلام
میشه رو حساب دوستی یه قرار با من بذاری؟
یا اگه سرت شلوغه بیام بشینم بین نوبت منو ببینی....
این دفعه دلم رسیدن میخواد
رسیدن به آخرش
به ته
پای رفتن
حال نشستن
و لذت تماشا رو دادم به بقیه
دیگه رفتنم نمیاد....
+ میخوام بی ادب باشم.