برای دل خودم...
شده خودتو دو تیکه ببینی؟

یه تیکه که میخوای به قولی آدم معمولیای اطافت تو رو اونجوری بشناسن و اصن نشناختن هم نشناختن

و یه تیکه که دوست داری دو نفر آدم حسابی اونجوری بشناسنت

...

انگاری وصلیم به بقیه... دیده شدن جزیی از نیازهامونه در عینی که میخوایم دیده نشیم

...

مهم نیست اینجا کسی حرفمو نفهمه چون تنها هدفم اینجا بیرون ریزیه

...

غرورم این روزها افتاده رو غوز هیچ رقمه از هیچ وری از خر شیطون نمیاد پایین. منم شدم اون مامانی که با یه کار بد بچه اش حال میکنه ولی به خاطر بد بودنه کاره میخواد منعش کنه ولی منع کردنش بوی تشویق میده

...

دلم میخواد زودتر کافه بزنم... میدونم کارهای عجله ای خوب از آب در نمیاد... با همین جمله سعی میکنم خودمو قانع کنم

...

دیشب میخواستم به یه دوست جدید یه ایمیل بدمو کمی مزخرف سر هم کنم ولی نکردم... دارم رو خودم کار میکن هرکاری که دلم خواست الزامن عملیش نکنم

...

دی ماه داره میاد... آدمهای دی ماهی همیشه واسم آدمهای خوبی بودن که خودشون واسه خودشون تاریخ مصرف میذارن چراشو نمیدونم اما فکر کنم تو ذاتشونه حداقل در تعامل با من اینجور بوده

...

یلدارو دوست دارم

 

+تاریخ جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 11:25 نویسنده رها |