برای دل خودم...
چشم بسته،انگشت روی کتابخونه...

چپ:من بودم و علی و یه میدون دشمن

راست من:گل آورده ام برایتان!

چپ تو:دیر میرسی.

چپ:جنجال برانگیز، اما زیبا

راست:من سفرهای زیادی در این سیاره ی جهنمی که سه چهارمش را آب گرفته داشته ام...

راست:صراحت یک شاعر در به کار بردن تعبیری که بیش از حد نخ نما شده ...

راست:فردا بعد از ظهر،تجریش،رستوران برگ...

چپ:من...من همیشه همین جوری بودم؟

راست:الان به آسمان مشهد مقدس وارد شدیم.

پ.ن:ایندفعه زیادی جالب بود...

+تاریخ چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ساعت 20:18 نویسنده رها |