برای دل خودم...
قرار بود وقتی دیدمت...

...

قرار بود،

ولی نشد!


حیف..

حیف که به چشمانت قول داده ام

وگرنه

به اندازه ی کافی

بغض برای رها کردن دارم.


چشمانم

دو پرتقال خونی

که شورش را درآورده اند!

 

+تاریخ جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ساعت 12:14 نویسنده رها |