برای دل خودم...
وقتی مریضیت که هیشکی ازش خبر نداره یهو عود میکنه

داغونترت میکنه

کلافه ای که چرا نمیتونی با کسی راجع بهش حرف بزنی... آقا اصلا نق بزنی... غر بزنی...

اما وقتی یه دفعه وسط سرفه هات یه تیکه گوشت میاد بیرون... چیزی که فقط تو فیلمها دیدی و تو کتابا خوندی... چیزی دکتر خیلی دور و بعید میدونتش

اونوقت کلافه نیستی دیگه

حس میکنی تو غربت داری زندگی میکنی...

ترس و غربت و دلگیری با هم میاد رو دلت میشینه و تو صاف میری که بخوابی...

 همین.

 

+تاریخ جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ساعت 14:25 نویسنده رها |