برای دل خودم...
وقتی دلت یه عالمه گریه بخواد ولی حتی امامزاده هم نمیتونی بری... چون این خلقت لعنتی باعث میشه به شب و اومدن و خطرات و نسل آدم و حوا بودن انقدر فکر کنی که امامزاده رفتن کوفتت بشه

وقتی سرت داره از تو میترکه و حتی یکی نیست که باهاش کامل بشه حرفید

وقتی سر کارت سرکارت گذاشته و توش گیری

وقتی یه عالمه آدم میشناسی که یکیشون هم آدم حرفهای تو نیست

وقتی دلت یه تنهایی عمیق میخواد تو یه جای دور

صبحها واسه چی باید زود باشی

کامم روا به چی میشه؟

هان؟

جواب میخوام

 

+تاریخ شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ساعت 21:2 نویسنده رها |